محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

107

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

با پادشاه قشتاله و برنخاستنش به يارى برادرانش اظهار پشيمانى مىنمايد . در روايات قشتالى افزون بر اين آمده است كه المعتمد بن عباد بدين مناسبت يا مناسبت ديگرى ، يكى از دختران خود را به عنوان زوجه يا كنيز سوگلى نزد پادشاه قشتاله فرستاد و اين همان دخترى است كه در روايات قشتالى او را « زائده » خوانده‌اند . جهيز اين دختر آن بخش از زمينهاى طليطله قرار داده شد كه آلفونسو بر آن استيلا يافته است ، تا ديگر دول مسيحى نتوانند آنها را از او بستانند . اين قصه‌اى است كه ما به هنگامى كه از فتح مرابطون مملكت اشبيليه را سخن مىگوييم ، از آن ياد خواهيم كرد . در اين هنگام بيشتر امراى طوايف در برابر تهديدهاى پادشاه قشتاله خاضع شده و همه جزيه به گردن گرفته بودند ، جز پادشاه با شهامت بطليوس عمر المتوكل . آلفونسوى ششم با اين جوى كه پديد آمده بود يقين داشت كه به همهء هدفهاى خود خواهد رسيد و ديگر كسى را يارى ايستادگى در برابر او نيست . آنچه آرزوى او را دست‌يافتنىتر مىساخت اين بود كه مردم طليطله با هم متحد نبودند و گروه كثيرى از ايشان او را در تحقق اهدافش دلير مىساختند . در اثر حمله‌هاى آلفونسو تا اين زمان بر اراضى طليطله - چه آنهايى كه به نفع خود و چه آنهايى كه به بهانهء يارى يحيى القادر بر ضد شورشيان - كرده بود ، مزارع سرسبز آن بلاد ويران شده بود و مردم در تنگنا افتاده و فقير شده بودند . پايتخت طليطله در اثر اين فشار ديگر درآمد چندانى نداشت ؛ ولى آلفونسو دست از حمله برنمىداشت و مىخواست آن شهر بزرگ را از همهء درآمدش محروم سازد . حملات جديد از سال 474 / 1071 م يعنى از آن زمان كه القادر به تخت فرمانروايى خود بازگشت ، آغاز شد و چهار سال مدت گرفت . در اين حمله‌ها حزب موالى كه از مردم طليطله بودند مؤثر بودند . اين حزب را روايات قشتالى حزب مدجنون ( به اسپانيايى seraj ? eduM ) يعنى اقليتهاى مسلمان در شهرهاى اندلس زير فرمان مسيحيان خوانده است . در هر سال آلفونسو قواى خود را از سويى به اراضى طليطله مىآورد و مزارع را ويران مىساخت و درختان را مىبريد و كشته‌ها را نابود مىساخت و زن و فرزند مردم را اسير مىكرد و در برابر خود هيچ مانعى نمىيافت . مسلم است كه اين اعمال خرابكارانه راه آمدوشد را بر طليطله مىبست و آن را از به دست آوردن وسايل دفاع محروم مىساخت و اين همان چيزى بود كه پادشاه مسيحيان مىخواست .